


فضای روستاهای کوهستانی که سر مرز اقلیمهای گوناگون قرار گرفته اند وادارت می کند که برای دیدنشان بالا و بالاتر بروی، هر چه دور از دسترس تر می شوی، هر چه دورتر می شوی، هر چه از جاده ی آسفالت و محدوده ی پوشش مخابراتی ها فاصله می گیری زندگی ظاهر سخت تری می یابد و البته زیباتر، شاید هم بسیار زیباتر و آمیخته تر با طبیعت.
این که خواهم گفت را به حساب توهین نگزارید، اما در نقاطی که هنوز ارتباطات تمدن عصر جدید را به آنجا نبرده است، آدمیزاد تفاوت چندانی با جانداران دیگر ندارد. همانگونه به دنیا می آید و بزرگ می شود و کار می کند و زندگی می کند و خانه می سازد و می میرد که گوسفندانش و یا همون پرنده ها که هیچ گاه از سر تفنن و وقت گذرانی شکارشان نمی کند.
گفتم که این را به حساب توهین نگذارید، لطفا تعریفش بدانید، ستایش انسانهایی که مکمل طبیعتند و نه مقابل آن. انسانهایی که نه حاصل تکامل حیوانی دیگر، که نتیجه ی وجود طبیعتند، دلیل وجود محیط، انسانهایی که در سوگ از دست دادن عزیزانشان افسردگی نمی گیرند و احساس خفگی نمی کنند. مردمی که هر شب، بابت زنده ماندشان و فقط بابت زنده ماندنشان خالصانه و با تمام وجود شاکرند و قدردان و خودشان را در برابر جهان پیرامونشان نمی دانند که بابت مغلوب شدن از آن سرشکسته شوند و نومید و با غلبه بر آن مسرور و خوشنود، این کوهستان نشینان دامدار، خود را جزیی از محیط پیرامون می دانند، پس با آن راه می آیند.
این انسانهای نه چندان دوس داشتنی شعر نیستند، باور کن من هم شاعر بالا و پایین رفتنشان به حساب نمی آیم، من تنها راوی آن چه بودم که به چشم دیدم.
امیرحسین عیسی پور

کامیار کاظمی

اولین

دومین

سومین

كافيه كه مصاحبه ي رقت انگيزشو با چارلز جنكز بخوني يا برجاي قد و نيم قد بد هيكلشو تو گوشه گوشه شمرون ببيني يا اون سفارت خونه ي گيج و پريشونشى كه يادم نيست تو كدوم كشور اروپايي زمين زد يا حركت كودكانه اي كه در حين تننظيم كتاب مساجد مدرن ايران انجام داد و يكي از نمونه هاي برجسته ي معماري مدرن اين مملكت را كه كار كامران ديبا بود از قلم انداخت كه مثلا چي را ثابت كنه.
اين يارو حتي انقدم قوي نسيت كه خودش بدونه چي مي خواد، چه برسه به اين كه پيش قراول معماري مدرن ايراني هم بدونيمش...
پي نوشت: لينك بالا برچيده شد
پي نوشت 2: لينك بالا دوباره كار گذاشته شد.
پیتزا :16500
دوربین :295000
Jibam:50000
پای سیب:4000
گروس :49000
نگهبان کارگاه:200000
Ramazani:100000
Maftul:4500
Anbor:4000
Moharam:70000
اینکه هنوز نمیدونم فرق برهکار و طلبکار چیه، یعنی وقتی من به کسی بدهکار میشم اون باید به من بده یا من ازش بگیرم؟ و از اون هولناکتر و پیچیده تر زمانيه که افرادی رو میبینم که بین بدهکار بودن و بدهکار شدن فرق قایلند
وقتی که ماشینها رو از آینه وسط ماشین میبینم به یکباره تموم زنان و دختران و کودکان شهر پشت فرمون نشین میشن و مردان کچل و لاغر و چاق و چش قرمز رو صندلی بغل آروم و بي هيچ استرسي ميخندند
هنوز که هنوزه تنها دلیلی که این سیکوی پشت شیشه ای تونسته رو مچ دستم دووم بياره نشون دادن جهت یا خلاف جهت حركت عقربه های ساعته،
سرزمين جايى است كه احتمالا هيچ گاه در آن متولد نخواهم شد ،

طرح اولیه کافی شاپ محمدیان
جاده بابلسر فریدون کنار

به مهاجرتهای گله ای عادت کردیم
دسته جمعی ماشینهای دو تنی حجیم و فسقلیهای نحیف و ریزه مان رو تمام روزهای کاری پشت به پشت هم می رانیم و روزهای تعطیلات هم همه با هم و بی ذره ای جداشدن گردنه های هراز رو آهسته و پیوسته بالا میریم و تموم محوطه دریا کنار را هم حتی پشت به پشت هم گیر می کنیم !
آخه کدوم ملتی تا این حد چسبیده به همند و تا این حد همه مثل هم فکر می کنند که ما خانم محترم ؟
هان ؟
هر وخ ليلاى ليلا شدى ميشى بازيگر
وقتي كه خود مقاله نوشتن يا چيزى نوشتن مى شه حرفه ات
وقتى كه خود كار كردن يا كارى انجام دادن يا چيزى ساختن مي شه خود حرفه اى كه خسته مى كند
و وقتى كه پاس كردن چند واحد و صرف تمام كردن ترم مى شه ادامه تحصيلات عاليه
اون وقت ترجيح با آماتورهاست
آرچيتكت آماتور تنها زمانى مى نويسد كه بخواهد روند رسيدن به موضوعى را مرتب كند
و زمانى مى سازد كه نخاهد براى خريدن شير خشك و پوشك خط كند
آدمای سنتی توجهی به رنگ چراغ راهنمایی ندارند و تمام توجهشان به رد شدن است
افراد مدرن به تنها چیزی که در چار راه ها نگاه میکنند قرمزی و سبزی است که آیا به آنها اجازه رد شدن یا ایستادن میدهد
بشر پست مدرن برای عبور چندان توجهی به قوانین رنگها ندارد، به شلوغی خیابان نگاه می کند وحجم ترافیک و از خودش میرسه که آیا میشه به سلامت رد شد یا نه،