تبليغاتX
من از معماری متنفرم؟
ولي براي محمد رضا جودت مي شود عاشقانه نوشت، اصلن اين آدم از آن دسته هاست كه دلت نمي خواد جايي خارج از قاب عكس ببينيش. كه اصلن توي عكس ها و همه ي عكس هايش اتفاقي هست كه شايد اگر بيرون بيايد تمام ساخته هايت را خراب كند.

+ نوشته  90/09/10      | 

   خب براي بهرام هوشيار يوسفي نمي شه عاشقانه نوشت. دل تنگي براي يه مرد گنده پشمالو چندان مربوط به عقل نيست. ولي خب حداقل مي شه گفت با رفتن بهرام، حس و حال از وبلاگ هاي معماري رفت، ديگه كمتر كسي مي نويسه، كمتر معمارايي مي خونندشون و حتي كمتر كسي يادي از بلاگ ها مي كنه.

+ نوشته  90/09/07      | 

 

فضای روستاهای کوهستانی که سر مرز اقلیمهای گوناگون قرار گرفته اند وادارت می کند که برای دیدنشان بالا و بالاتر بروی، هر چه دور از دسترس تر می شوی، هر چه دورتر می شوی، هر چه از جاده ی آسفالت و محدوده ی پوشش مخابراتی ها فاصله می گیری زندگی ظاهر سخت تری می یابد و البته زیباتر، شاید هم بسیار زیباتر و آمیخته تر با طبیعت.

این که خواهم گفت را به حساب توهین نگزارید، اما در نقاطی که هنوز ارتباطات تمدن عصر جدید را به آنجا نبرده است، آدمیزاد تفاوت چندانی با جانداران دیگر ندارد. همانگونه به دنیا می آید و بزرگ می شود و کار می کند و زندگی می کند و خانه می سازد و می میرد که گوسفندانش و یا همون پرنده ها که هیچ گاه از سر تفنن و وقت گذرانی شکارشان نمی کند.

گفتم که این را به حساب توهین نگذارید، لطفا تعریفش بدانید، ستایش انسانهایی که مکمل طبیعتند و نه مقابل آن. انسانهایی که نه حاصل تکامل حیوانی دیگر، که نتیجه ی وجود طبیعتند، دلیل وجود محیط، انسانهایی که در سوگ از دست دادن عزیزانشان افسردگی نمی گیرند و احساس خفگی نمی کنند. مردمی که هر شب، بابت زنده ماندشان و فقط بابت زنده ماندنشان خالصانه و با تمام وجود شاکرند و قدردان و خودشان را در برابر جهان پیرامونشان نمی دانند که بابت مغلوب شدن از آن سرشکسته شوند و نومید و با غلبه بر آن مسرور و خوشنود، این کوهستان نشینان دامدار، خود را جزیی از محیط پیرامون می دانند، پس با آن راه می آیند.

این انسانهای نه چندان دوس داشتنی شعر نیستند، باور کن من هم شاعر بالا و پایین رفتنشان به حساب نمی آیم، من تنها راوی آن چه بودم که به چشم دیدم.

 

+ نوشته  90/02/13      | 

 

امیرحسین عیسی پور

+ نوشته  90/02/05      | 

 

کامیار کاظمی

kK

+ نوشته  90/01/26      | 

 

اولین 

 

 

دومین

 

سومین

 

+ نوشته  90/01/17      | 

امروز داشتم وبلاگ "من از معماری متنفرم ؟" رو میخوندم از اول تا آخر،
کاملا واضح بود که خیلی خوبه،
خوشم اومد کلن .

+ نوشته  89/11/24      | 

آرش عزیز، ورای هر حسی که به هر استادی داری، این خیلی مودبانه نیست که استاد مسن و قابل احترامی چون دکتر دیبا را چنین با بی ادبی یاد کنید!

ایشان مورد احترام همه ما هستند و به جهت خدمات زیادی که شما اینجا حسابی از قلم انداختیشان، از ایشان ممنون و سپاسگذاریم

خوبست وقتی متنی را می نویسیم فکر دنیا و اخرتش را هم بکنیم و حق الناس به گردن خود نیاوریم..

تصور کنید روزی شما هم پیر شوید و جوانان آن روزگار چنین به شما هتاکی کنند، چه حسی پیدا می کنید؟
به هر حال این رویه درستی نیست و بنده بالشخصه با نقادی بی ادبانه به شدت مخالفم و آن را باعث اضمحلال اخلاقیات و عمیقتر شدن مشکلات حرفه ایمان می دانم.

عیب می جمله فتی هنرش نیز بگوی

و اگر نمی توانی عیب و هنر را با هم ببینی اصلا راجع به آن موضوع صحبت نکن!

+ نوشته  89/11/24      | 

اين داراب ديبا هميشه واسه من نماد يه مرد فسقلى بود،‌ يه شخصيت كوتوله و يه معمار كلاس پايين، 

كافيه كه مصاحبه ي رقت انگيزشو با چارلز جنكز بخوني يا برجاي قد و نيم قد بد هيكلشو تو گوشه گوشه شمرون ببيني يا اون سفارت خونه ي گيج و پريشونشى كه يادم نيست تو كدوم كشور اروپايي زمين زد يا حركت كودكانه اي كه در حين تننظيم كتاب مساجد مدرن ايران انجام داد و يكي از نمونه هاي برجسته ي معماري مدرن اين مملكت را كه كار كامران ديبا بود از قلم انداخت كه مثلا چي را ثابت كنه. 

اين يارو حتي انقدم قوي نسيت كه خودش بدونه چي مي خواد، چه برسه به اين كه پيش قراول معماري مدرن ايراني هم بدونيمش...

+ نوشته  89/09/04      | 

اين سبحان گنجى از اون ادمايي كه نمى شه از كنار متناى خام خامشون راحت گذشت، مخصوصن اين متن (يا حالا به قول خودش شعر) ساده و بى قيدش رو:

اينجا

براى ناجيه غلامى


پي نوشت: لينك بالا برچيده شد

پي نوشت 2: لينك بالا دوباره كار گذاشته شد.

+ نوشته  89/08/01      | 

پیتزا :16500

 دوربین :295000

 Jibam:50000

پای سیب:4000

گروس :49000

 نگهبان کارگاه:200000

 Ramazani:100000

 Maftul:4500

 Anbor:4000

 Moharam:70000

+ نوشته  89/07/29      | 

اینکه هنوز نمیدونم فرق برهکار و طلبکار چیه، یعنی وقتی من به کسی بدهکار میشم اون باید به من بده یا من ازش بگیرم؟ و از اون هولناکتر و پیچیده تر زمانيه که افرادی رو میبینم که بین بدهکار بودن و بدهکار شدن فرق قایلند

 

وقتی که ماشینها رو از آینه وسط ماشین میبینم به یکباره تموم زنان و دختران و کودکان شهر پشت فرمون نشین میشن و مردان کچل و لاغر و چاق و چش قرمز رو صندلی بغل آروم و بي هيچ استرسي ميخندند

 

هنوز که هنوزه تنها دلیلی که این سیکوی پشت شیشه ای تونسته رو مچ دستم دووم بياره نشون دادن جهت یا خلاف جهت حركت عقربه های ساعته،

+ نوشته  89/07/29      | 


ديگر تمام شد .
+ نوشته  89/04/19      | 

از خونه مي زنم بيرون كه صداشون رو نشنوم
عوضي ها تموم اميرآباد رو هم رو سرشون گذاشتن
كاش انقد گل بخورن كه كمتر حسوديم شه به اين همه هاى و هوى خوشحالى اون سازهاى مسخره اين همه آفريقايى

+ نوشته  89/03/23      | 

 

سرزمين جايى است كه احتمالا هيچ گاه در آن متولد نخواهم شد ،

 

+ نوشته  89/02/02      | 

 

طرح اولیه کافی شاپ محمدیان

جاده بابلسر فریدون کنار

 

 

+ نوشته  89/01/30      | 

 

به مهاجرتهای گله ای عادت کردیم
دسته جمعی ماشینهای دو تنی حجیم و فسقلیهای نحیف و ریزه مان رو تمام روزهای کاری پشت به پشت هم می رانیم و روزهای تعطیلات هم همه با هم و بی ذره ای جداشدن گردنه های هراز رو آهسته و پیوسته بالا میریم و تموم محوطه دریا کنار را هم حتی پشت به پشت هم گیر می کنیم !
آخه کدوم ملتی تا این حد چسبیده به همند و تا این حد همه مثل هم فکر می کنند که ما خانم محترم ؟
هان ؟

 

+ نوشته  89/01/13      | 

 

 هر وخ ليلاى ليلا شدى ميشى بازيگر

 

+ نوشته  89/01/10      | 

 

وقتي كه خود مقاله نوشتن يا چيزى نوشتن مى شه حرفه ات

وقتى كه خود كار كردن يا كارى انجام دادن يا چيزى ساختن مي شه خود حرفه اى كه خسته مى كند

و وقتى كه پاس كردن چند واحد و صرف تمام كردن ترم مى شه ادامه تحصيلات عاليه

اون وقت ترجيح با  آماتورهاست 

آرچيتكت آماتور تنها زمانى مى نويسد كه بخواهد روند رسيدن به موضوعى را مرتب كند

و زمانى مى سازد كه نخاهد براى خريدن شير خشك و پوشك خط كند

 

+ نوشته  88/12/15      | 

 

آدمای سنتی توجهی به رنگ چراغ راهنمایی ندارند و تمام توجهشان به رد شدن است

افراد مدرن به تنها چیزی که در چار راه ها نگاه میکنند قرمزی و سبزی است که آیا به آنها اجازه رد شدن یا ایستادن میدهد

بشر پست مدرن برای عبور چندان توجهی به قوانین رنگها ندارد،  به شلوغی خیابان نگاه می کند وحجم ترافیک و از خودش میرسه که آیا میشه به سلامت رد شد یا نه،

 

+ نوشته  88/11/19      |