
photo by arash kharabi iiiiii
من از سگ و معماری و سپیا متنفرم
photo by : arash kharabi, hamooni ke az dast hamkelasi bazi doostan raft saghakhoone

photo by: arash kharabi
فوکوسشا درست کن...کمی کراپ بیشتر...نورهایی مزاحم و ترکیی غیرتکنیکی...فقط حیف که هیچ معمار احمقی نمیتواند به چیزی جز زیبایی تکنیکی بناها فکرکند...حیف که نمیتواند بفهمد این چوبای کرمو و این رنگهایی که چنین ناشیانه بر دیوارها نقش بسته اند از تمام دنیای بناهای فکر شده! و مرتب آنها بکرتر و دوستداشتنی تر هستند..دلت زمانی میخواهد تا بی دغدغه مزاحمانی که تو را امر به چگونه نشان دادن بهتر زیبایی ها میکنند آرام آرام به آغوشش بکشی...
ما به این میگیم نتیجه نظریات و فکرهای حاضر و آماده...یعنی همون حرفای کنسروی...
استانداری گیلان
آرشیتکت: مهدی رییس سمیعی
لحظه ی برخورد گلوله و پخش شدن خون برای کسی که دستور تیر را داده اهمیتی ندارد، برای او مهم، از بین بردن است

از جلوی گل فروشی رد می شدم...دیدم قشنگترین گلش نیست...اس ام اس زدم ببینم کجایی؟
منم مثل کامران نمیدونم چرا دارابش که مسئول تهیه اون قسمت از کتاب مساجد معاصر خاورمیانه که مربوط به معرفی مساجد معاصر ایران بود این مسجد را فراموش! کرد...مخصوصن اگه به جای کامران عدل از عکسهای من استفاده می کرد....

توجه توجه: به دلیل درخواست های مکرر و استقبال وبلاگ نویسان جهت شرکت در مسابقه مهلت ثبت نام تا 20 اردیبهشت تمدید شد.
قدیما اونجا.....تو پرشین بلاگ یه وبلاگ نارنجی داشتم.......
اینم یکی از پستهاش بود:
درک احمدعلی از فوتبال
اولهای جام(ملتهای اروپا) بود، با بچه ها داشتیم فوتبال نگاه میکردیم که احمد گفت چه خوب میشه اگه سوئد وهلند به هم بخورند.
گفتیم : حتما به خاطر سیستمها و تاکتیهای این دو تیم میگه که اگه به هم بخورند بازی فوق العاده قشنگی میشه.
از خودش که پرسیدیم چرا؟!
گفت:سوئد و طرفداراش زرد زردند وهلند و هواداراش نارنجی نارنجی، زمین ورزشگاه هم که سبز، ترکیب رنگ چه داخل زمین، چه روی سکوها فوق العاده قشنگ میشه.
همین طور هاج و واج همدیگر را نگاه میکردیم که دو زاریم افتاد. پرسیدم:احمد علی آخرین کتابی که
خوندی چی بود؟
من و من کنان جواب داد: هنر رنگ ايتن!!!......
ای کاش حوصله تایپ کردن داشتم تا میتونستم از کتاب هنر مدارس بنویسم.....از اینکه این کتابها به جای اینکه سلیقه بچه ها را بالا ببره و یا هدفش افزایش قدرت خلاقیت اونا باشه و یا حداقل کارکرد هنر را تو همین زدگی معمولی و روزمره بهشون نشون بده تنها کاری که میکنه اینه که یه قلم بده دستشون و مجبورشون بکنه که بنویسن آدمی را آمیت لازم است...
این برفی ترین عکسی است که گرفته ام ... تعطیلات برفی شمال را بدون سفیدی که با سیاهی طی کردم، نه سیاه و پلید که درخشان و براق و خیره کننده که سیاه و آرامش...
چرا سرزمین معماران خوشحال؟ حکایت مسابقه سردر دانشکده معماری سوره مثال روشن این سرزمین است، مسابقه ای برگزار می کنند، هزینه ای صرف می شود و در جمع دوستانه و پر از صمیمیت! داوران کارهایی انتخاب می شود، جوایز را تقسیم می کنند و ماچی و موچی و خداحافظ، جالب اینجاست که دوباره چند ساعت بعد از آشفتگی شهر و ناکارایی های دیگران و مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می گویند، باز هم صد رحمت به بساز و بفروشها، با مبلغی خیلی کمتر از هزینه برگزاری این مسابقه حداقل می توانستند دری نصب کنند که رهگذران دانشکده معماری را با گاراژ... یا ...خانه! اشتباه نگیرند.
A very poetic idea — a reflection on liberty — sets the context for this proposal. The essay proceeds by situating the promise of liberty in a set of nested societal groupings: from family, to ethnicity, and city. This is a welcome enrichment to the usual focus on individual, and one more relevant to most of the world. However, the specific proposal for a competition is still too vague — a "space of freedom". What is that? If in the public realm of the city, as proposed, wouldn't it be experienced very differently by men and women? Focusing on a specific building type could be very helpful
............
This is a very dramatic entry. The issues you raise are incrediby important. At the same time, they are incrediby complex. I am not sure you have been able to isolate a specific idea for an intervention that would actually be the nucleus for a solution. I find the idea of a "new architectural typology" very intriguing. What in ths context this could possily look like or be is very diffciult to imagine. Different societies view space in different ways. Do all societies with limited spatial freedom also lack mental freedom? Conversely, does unlimited spatial freedom necessarily create mental freedom? These are fascinating questions - and ones which you wil need to address should you proceed to the next stage
$$Dear Bo
In thi$ life, we all need $ome thing mo$t de$perately. I think you $hould be under$tanding of the need $ of u$ worker$ who have given $o much $upport including $weat and $ervice to your company
I am $ure you will gue$$ what I mean and re$pond $oon
Your$ $incerely
Anku$h
The next day, the employee recieved this letter of reply
Dear Ankush
I kNOw you have been working very hard. NOwadays, NOthing much has changed. You must have NOticed that our company is NOt doing NOticeably well as yet
NOw the newspaper are saying the world`s leading ecoNOmists are NOt sure if the United States may go into a NOther recession. After the NOvember presidential elections things may turn bad
I have NOthing more to add NOw. You kNOw what I mean
Yours truly
maNAger
charlie chaplin in a charlie chaplin look alike contest in monte carlo came in third

(!) بیش از آنکه علامت تعجب باشد برای من علامت جلب توجه است، میان جمله ها که کاشته میشود به یاد سریالهای کمدی آمریکایی می افتم و خنده های ضبط شده میان آنها که به هر بهانه ای بلند میشود.
پله ها هم با مکثی که ایجاد میکنند و جلب توجهشان یادآوری می کنند که حواسمان باشد، معماری که از پله استفاده میکند، مقصودش گرفتن نگاه دیگران است، می خواهد بنایش را نشان دهد، هدفش چیزی فراتر از تصحیح اختلاف سطوح است، این پله ها می توانند معیاری برای سنجش شخصیت معمار نیز باشد، معماری که به کار خود مطمئن است و یا می خواهد کار خود را محو کند، پله ها را تا حد امکان حذف میکند یا جز به ضروت از آن استفاده نمیکند و شاید حتی توجهی به این ویژگی پله ندارد، اما آرشیتکتی که خالصانه به بنایش مینگرد یا دنبال نمایش طرحش به کاربران است، پله ها را چنان طراحی میکند که جنبه های مورد تاکید طراح را در بهترین حالت ممکن به نمایش بگذارد.
پله های پروژه "Frøsilos"گروه "MVRDV"نیز به نحوی طراحی شده که توجه بازدیدکنندگان را به آن قسمت از کارهای رایت که هرگز دیده نشده است جلب کند، توجهی که خود رایت با طراحی رمپ یکسره موزه گوگنهایم نیویورک نشان داد چندان دنبال جلبش نیست
گفتم ترجیح می اینه که کسی برای من چیزی نخره تا منم چیزی نخرم
گفت چرا؟ یعنی از هدیه هات خوشت نمی آد؟
گفتم نه! هیچ کدام آنها برایم جذاب نیستند.
گفت من میدونم که تو از چی خوشت میاد! از وسایل عجغ وجغ که نارنجی هم باشند
گفتم چرا عصبانی شدی؟ منظوری نداشتم!
گفت //(*)،/()*،//~!¤!//٬!٫¤،)*،//":"}"{+ـ(!٬٫٬٬٬٬٬٫¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤٪)*×٪(*)!
گفتم چرا به خودت می گیری؟
گفت ٬¤٫×٪٫*،)*ـ*،؟><()*،×٪٫¤،،×()،××٪×٪¤¤٪¤٪٫٬٫¤٪)*،
گفتم *،)(؟*×٪،×٪٫!٫٪٫!٬٫¤!٬٫¤()*،)(ـ+ـ)(،*
گفت
گفت
گفت
گفتم حالا بیا بریم بستنی بخوریم
جیغ زنان گفت ٬¤!٫٪¤٬!٫٬¤¤٫٬!×٪*×)،*(*)،*())،××؟؟؟،٪،*،*٪¤،٪×،)*،×())*¤٬٫٪
گفت
گفت
گفتم امکان داره خفه شی؟

One of the great, but often unmentioned, causes of both happiness and misery is the quality of our environment: the kind of walls, chairs, buildings and streets we’re surrounded by
And yet a concern for architecture and design is too often described as frivolous, even self-indulgent. The Architecture of Happiness starts from the idea that where we are heavily influences who we can be - and argues that it is architecture’s task to stand as an eloquent reminder of our full potential
Whereas many architects are wary of openly discussing the word beauty, the book has at its centre the large and naïve question: ‘What is a beautiful building?’ It amounts to a tour through the philosophy and psychology of architecture, which aims to change the way we think about our homes, streets and ourselves